تبليغاتX
.:: خواست گاه
اینجا پاکستان است

با مردمانی مسلمان

 و ما در پی تدارک مراسم شب قدریم!

...

 

+امضاء: صدراسه شنبه 1389/06/09 |
نوشته بود:

«زنده به آنیم که کامنت بخوانیم!»

من هم این روزها اینگونه ام

+امضاء: صدرایکشنبه 1389/06/07 |

در حدیثی از نبی مکرم اسلام آمده است «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیء» یعنی اگر عالمی بمیرد در اسلام حفره ای ایجاد می شود که هیچ چیزی جایش را پر نمی کند. فعلا این را داشته باشید!

دیروز خواندم که علیرضا افتخاری گفته بودبه خاطر فشارها، ایران را به قصد فرانسه ترک می‌کنم» حالا افتخاری عالم نیست که اگر خدای ناکرده، زبانم لال ... ثلمه ای به اسلام وارد شود. ولی خب برای فرهنگ و موسیقی این مملکت که زحمت کشیده. فکر کرده ایم که اگر او و امثالش بروند چه می شود؟ خواننده رپ زیرزمینی نیست که بگوییم: «می رود که برود. بهتر

اگر دلمان برای افتخاری نمی سوزد و تره ای هم برایش خرد نمی کنیم حداقل دلمان برای موسیقی سنتی بسوزد.

مطمئن باشید چندین سال طول خواهد کشید تا یکی بشود، استاد فلانی. پس اگر استاد فلانی برود، چیزی شبیه همان حفره ای که در بالا گفتم در فرهنگ ایجاد می شود.

از دست ما که کاری برنمی آید 

ای که دستت می رسد کاری بکن...

+امضاء: صدراجمعه 1389/06/05 |

کافرم!

        کافرم از این روال

خسته شدم

        از این نمازهای دروغین و عبادت های تقلبی و پر از ریا

حیف

        حیف که نشناختم،رو به قبله نشستم

ولی

        قبله اصلی را گم کردم

نمازم مثالش کلاغ و برچیدن دانه بود

        حیف که خدا را نشناختم

همان که 

«درهمین نزدیکی است

        لای این شب بوها

                 پای آن کاج بلند...»

                           بود و هنوز هم هست

من فقط اسیر آن نماز حاکم دیار عشقم

       آن از تبار نور که چنان مست خم ابروی یار می شود

               که عرش به فریاد می آید

آنکه حتی نمازش هم قابل قسم خوردن است

       و شایسته سلام

               «السلام علیک حین تصلی و تقنت

                 السلام علیک حین ترکع و تسجد

                 السلام علیک حین تحلل و تکبر

                 السلام علیک حین تحمد و تستغفر

                 ...»

از: سید علی اصغر علوی

+امضاء: صدراچهارشنبه 1389/06/03 |

نقل است که روزی فردی نزد پادشاهی رفت. پادشاه او را مجبور کرد تا در مقابلش سجده کند. فرد امتناع کرد و سجده که مختص خداوند است را در پای مخلوق مردود دانست. خلاصه از شاه اصرار و از آن فرد انکار. فرد از پادشاه علت این همه اصرار را پرسید و شاه در پاسخ یک جمله گفت:

دلم می خواهد!

فرد پذیرفت که سجده کند اما به این شرط که شاه هم دو مورد از خواسته های دل فرد را برآورد. شاه پذیرفت و فرد سجده کرد. بعد از او در مورد خواسته های دلش پرسید. فرد جلو رفت و چکیده محکمی به شاه زد و گفت این اولین خواسته دلم بود. شدت ضربه به قدری بود که شاه از تخت به پایین پرتاب شد و مدت مدیدی در بستر بیماری بود. وقتی بهبود یافت فرد مجددا نزد شاه رفت تا خواسته دومش را بگوید. شاه از آن خواسته پرسید و او گفت: می خواهم یک کشیده هم آن طرف صورت مبارک بزنم! ...

راستی ما چقدر به خاطر خواسته دلمان چک خورده ایم!

یک بار؟ 

دو بار؟

...

ده بار؟

+امضاء: صدراشنبه 1389/05/30 |